به نام پروردگار جهانیان
سلام دوستای عزیزم
خیلی دیر آپ کردم ببخشید آخه به یه مسافرت کوتاه
رفته بودیم و دیروز عصر برگشتیم.
راستی اینو بهتون بگم که تا کلمه به کلمه ی
شعرو نخونید و کلی نظر ندید حق خروج ندارید
منظورمو که فهمیدید دوستای خوشگلم !؟

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن، چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان، صاف و شب، آرام
بخت، خندان و زمان، رام
خوشه ي ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو گفتي:
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني چندي از اين شهرسفر كن!
با تو گفتم خذر از عشق!؟ ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم! نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نرميدم،نگسستم
باز گفتم كه: تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو دراُفتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم! نتوانم!
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت...
اشك درچشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشيندم
پاي در دامن اندوه كشيدم
شكستيم، نرميديم
رفت درظلمت غم،آن شبهاي در هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم...
"بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم"

شاعر: فریدون مشیری

به خداوند منان میسپارمتون
